عباس اقبال آشتيانى
50
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
پناهنده شده بودند زارعين از كاريزها بيرون آورده در ملاء عام گردن زدند . جلال الدين بعد از تصرف آذوقه و اسلحه و اسبان مغول سواران خود را براى رسيدن بنيشابور مهيا نموده به عجله خود را به آن شهر رساند ولى دو برادر او كه خود را تا ولايت استوا ( قوچان ) رسانده بودند بچنگ دستهاى از تاتار افتادند و هردو را ايشان كشتند و جواهر و نفايس گرانبهائى را كه همراه داشتند در ضبط آوردند و همه را به نازلترين قيمتى به مردم آن حدود فروختند . جلال الدين با وجود فتحى كه كرده بود چون نتوانست در خراسان سپاهيان كافى گرد آورد بعد از قليل مدتى اقامت در نيشابور به شهر زوزن ( در ولايت قهستان و سه روز فاصله تا قاين ) آمد و چون مردم با او موافقت نكردند و او را به شهر راه ندادند ناچار بحدود شهر بست و از آنجا بهرات رفت . چنگيز خان از سمرقند بنخشب و از آنجا بپاى قلعهء ترمذ آمد و مردم را به اطاعت خواند ولى اهالى از قبول اين تكليف سرپيچيدند و يازده روز با قشون چنگيز مىجنگيدند و بسيارى از ايشان را كشتند تا عاقبت از پاى درآمده مغلوب گرديدند و چنگيز ترمذ را گرفته تمام اهالى آن را كشت . « گويند در ترمذ عورتى را جمعى از لشكريان چنگيز خان گرفته خواستند كه بقتل رسانند ، آن بيچاره گفت مرا مكشيد تا مرواريدى بزرگ بشما دهم پرسيدند كه آن مرواريد را كجا نهادهاى گفت فروبردهام مغولان در حال شكم او را شكافته مرواريد را بيرون آوردند . از آن پس همه كشتگان را شكم به اميد گوهر دريدند هم . » ( حبيب السير - ص 23 - ج 3 . ) بعد از تسخير نخشب و ترمذ چنگيز خان از جيحون گذشته خود به طرف بلخ و طالقان و عدهاى از لشكريان خويش را نيز بولايت طخارستان فرستاد . شهر بلخ كه از امّهات بلاد خراسان بود از در تسليم درآمد ولى چنگيز نظر بظهور جلال الدين و استظهار مردم خراسان به او به اطاعت مردم بلخ اعتماد نكرده ايشان را به عادت مغول بخارج شهر فرمان كوچ داد و همه را يكسره كشت . در موقعى كه جبه ( يمه ) و سبتاى به عقب سلطان محمد خوارزمشاه مىرفتند هنگام عبور از خراسان به شرحى كه گفتيم چندان متعرض بلاد اين سرزمين نشدند و سيلوار از سر شهرهاى خراسان گذشتند ، مردم خراسان پس از رفتن لشكريان جبه و سبتاى چون